هنوز یادم نرفته صدای پاهای نوجوانی ام را که تاپ-تاپ از پله های زندگی بالا و پایین میپرید و گاه پله ها را دو تا یکی میکرد و گاه آهسته و پیوسته گز میکردشان آرام..نوجوانی ام که چه آرام و چه سربه زیر در هیاهوی زندگی که چنگال مشغله اش گلوی روزگارمان را رها نمی کند آمد و رفت..ندانستم چه وقت گذشت..زمانی به خود آمدم که اطرافیان گفتند: مبارک بر تو بهار جوانی! ... و ذهن من هیچ نشنید به جز صدای بوق دوچرخه ی رنگی نوجوانی ام..
پ.ن. اینجارو آپ کردم..بعد از ماه ها..فکر کنم شاید یه سالی میشد که اینجا نمی نوشتم..البته تو وبلاگ شخصیم مشغول بودم حسابی! (:
یاسمین(ساحره) http://sahere.blogfa.com

