
ماه و ستاره ها را
به میهمانی شب تنهاییم دعوت می کنم
و باغچه را پر می کنم
از بذر گل هایی که شهاب های شب های نیمه تاریک
برایم به یادگار گذاشته اند
و تنهاییم را با آن ها
در باغچه می کارم
روی دیوارها نور می پاشم
و شمعدانی ها را
در دست هایم می کارم
قالیچه ی تک رنگ صداقت را بر ایوان پهن می کنم
حوض را پر می کنم
از عکس شب و شهاب و ستاره ها
وعکس زیبای شب را
در قاب روی طاقچه می گذارم
وبالان های نور را به پرده های تاریک می آویزم
و خود را فرش راه می کنم
......برای قدم های پر نورشان!
گمان می کنی آیا
اگر چنین در آغوشت بگیرم
و در آفتابی ترین روز خدا پنهان شویم
عصر جمعه پیدایمان کند؟
گمان می کنی آیا
اگر این گونه سر به شانه ات بگذارم
و در شعری کوتاه
جهان را باژگونه بسرایم
جبرئیل میتواند بم و خشدار نجوا کند:
تقدیر چنین نیست؟
گراناز موسوی
آسمان آماده شد
و روز
لباس های نارنجی اش را
اتو کشید
خاک می خندید
و من متولد شدم
...در طولانی ترین روز سال!
می بینی..!!
چه زیبا سروده شده
موسیقی نم نم بارون
و باز صدای چالاب چالاب
نگاه کن!
خودش است
همان چکمه سیاه پوش..!!!
خانه تکانی قلبم را
با جارو و دستمال
همه جای قلبم را خوب تمیز کردم
لکه های سیاهش
را هم آنقدر دستمال کشیدم
که پاک شدند و درخشیدند.
با این که خسته ام ولی
خانه تکانی ،
قلبم را خیلی سبک تر کرده.
(۱
اعتراض داشتم به حکومت پدر
اعتراض داشتم به تفنگ برنو
به ترکه های آلبالو
....به
و روز را بلندتر می خواستم
یک شب او عصبانی شد
و فردای آن روز
مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد
که نباید می کرد
حالا،
من، سال هاست در خواب راه می روم.
شب ها مینشینم وبه داستان نیمه کاره ام میاندیشم
تودوباره ماه داستانم میشوی و
گرگ را عاشق خودمیکنی
این داستانم تکرار غریبانه سرنوشت من است
مراببخش
برای داستان امشبم تودیگرماه نیستی
گریه ات برایم غزیزست
امشب گرگ را به سنگلاخ خواهند برد.
تودیگر ماه قصه من نیستی
ماه قصه من
گریه نمیکند
گرگ خواهد مرد
مردی نیمه جان نیمه شب توراخواهد دزدید
مرا ببخش
برای داستان امشبم تودیگر ماه نیستی
هر انگشتم
لای یک صفحه می ماند.
بیرونش نمی کشم:
"باشد برای فردا
که بدانم
کدام صفحه ها را دوست داشتم."
*
فردا
برای ورق زدن
انگشتی ندارم.
بشمار با من
۱..۲...۳...!
و چه زیباست موسیقی تاپ تاپ قلب
وقتی که خود می شنوی!
تبسمی می کنی
و باز هم روز شماری
۱...۲...۳...!!
فسیل اشکیست
گوشه ی اتاق
می پیچد صدا در گوشم
و باز تکرار می شود
ثانیه های بی تو.!!!
۱
دود از كله كاشي ها بلند شده است
پنجره را كه باز مي كني
روي صورتت
تابستان تير مي كشد.
تنگ خالي را نگاه مي كني
(ماهي عيد خرداد بود که پف کرده روي آب آمد)
پرتقال را دستت مي چرخاني
(سري تكان مي دهي)
«تابستان هم ديگر قلابي شده است»
پنجره را مي بندم
دست هايم را نگاه مي كنم
با صداييكه در نمي آيد:
همه چيز مثل قبل...مثل هميشه ...مثل خودمان
قلابي است
۲
عاقبت
ما آدم شديم
و دير فهميديم
(براي آدم شدن)
چه ها داديم...
صدایم بلند می شود
قژ قژ صندلی
تکان می دهد ان بدن بی روحم را
باز تکرار می شود
ثانیه های تنها یی
تیک تیک ساعت
ضربه ی نها ییست بر قلبم
((سلام تنها یی
دوست دیرینه ی من))
خیره می شوم
چه زود گم می کنم خود را
در دام نگاهت..!!!!!
تنم که می لرزد،
لباس هایم می ریزد.
برهنه می شوم.
عریانی در برابر حقیقت عریان!
نه، در توانم نیست.
*
بیا،
با چند تکه خیال
و لباسی بر این هیبت ترسناک بپوشان.
ـــــــــــــــــــ
این مال خیلی وقت پیش بود امروز کلی جاهاشو عوض کردم. حتما نقد!
